fehrest page back page

واقعيت گرائى نهضت و دولت اسلامى

بر نهضت اسلامى كه خواهان رسيدن به يك دولت مقتدر هزار ميليونى، و رهائى بخشيدن سرزمينها و توده‏هاى اسلامى حتّى كفار از چنگال ستمگران است، لازم مى‏آيد كه واقعيت گرا باشند، همچنان حكومت اسلامى كه نتيجه و ثمره نهضت جهانى اسلامى است، بايستى پيوسته همراه با حقيقت و واقعيت باشد، چه اينكه نبودن حقيقت و عدم واقعيت نتيجه مطلوبى به دنبال ندارد، و نتيجه هميشه از جنس مقدمات است، و به گفته منطقيّين (النتيجة تابعة لأخسّ المقدّمتين) (يعنى نتيجه تابع مقدّمه

پست‏تر است، توضيح اينكه اگر مثلاً سقفى بر دو پايه بناء شود، يك پايه از سيمان و يك پايه از گل در نتيجه سقف را بر پايه گلى گويند نه بر پايه سيمانى و لذا از طرف پايه گلى زودتر فرو مى‏ريزد. (مترجم)) و در همين زمينه شاعر عرب مى‏گويد:

لا يجتنى الجانى من الشوك العنب***ولا من الحنظل يجـتنى الرطـب

يعنى: كسى از خاشاك انگور و از حنظل تلخ خرماى شيرين به دست نمى‏آورد.

و لذا در حديث آمده:

(كسانى كه امر به معروف مى‏كنند ديگران را و خودشان تارك معروفند، و كسانى كه ديگران را نهى از منكر مى‏كنند و خودشان عامل به آنند ملعون مى‏باشند).(لعن الآمرين بالمعروف التاركين له، والناهين عن المنكر العاملين به)

و در قرآن مجيد مى‏فرمايد:

(اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد چرا مى‏گوئيد آنچه را كه عمل نمى‏كنيد؟ چه بزرگ است نزد خداوند خشم او از آنچه مى‏گوئيد و عمل نمى‏كنيد).((يا ايهاالذين آمنوا لم تقولون مالا تفعلون؟ كبر مقتا عندالله أن تقولوا مالا تفعلون) سوره صف، آيه2 و 3)

و جز اينها از آيات و روايات ديگر.

وانگهى ظاهر سازى و عدم واقع بينى، گرچه خوشى موقّتى به دنبال دارد، لكن نتيجه آن بسيار تلخ خواهد بود، چون بالأخره حقيقت پس از اندك زمانى كشف شده، و انسان غير واقع بين برسركار مى‏آيد، خداوند متعال مى‏فرمايد: (و قل اعملوا فسيرى الله عملكم و رسوله والمؤمنون).

يعنى: و بگو اى پيامبر كه عمل و كوشش كنيد، كه خدا و پيامبر خدا و مؤمنان سعى و كوشش شما را نظاره خواهند نمود، و اينكه انسان فعلاً در اثر واقعيت گرائى در مشكلات افتد، آسانتر است از اينكه در مشكلات آينده در اثر عدم واقع‏بينى و حقيقت گرائى واقع شود، چون مشكلى كه در اثر عدم واقعيت در آينده رخ مى‏دهد، چندين برابر مشكلى است كه امكان دارد در اثر واقعيت گرائى در حال حاضر پديد آيد.

مثلاً فرعون، هامان، معاويه، هارون، اساتلين، هيتلر و امثالشان از طرفى مى‏خواستند با آبرو باشند، و از طرفى خواهان تكبّر و خودپسندى به ناحق هم بودند، و بالأخره امروزه به عكس آنچه مى‏پنداشتند مورد لعنت و نفرت تاريخ قرار گرفته‏اند.

حال آيا اين بهتر است؟! و يا اينكه بهتر بود از بدو كارشان به حقيقت و واقعيت تا حدودى روى آورند؟ تا اينكه سرانجامشان به اين سرنوشت سياه منتهى نگردد؟!

و عدم واقعيت به چند صورت جلوه مى‏كند:
1 ـ پنهان داشتن حق، و اظهار ناحق را به جاي آن، چون حق بايد براى تمامى افراد حقيقت گرا باشد، نه براى گروه ويژه‏اى:

از اين رو اگر تعداد مخصوصى بخواهند از راه خودپسندى و خودخواهى خود را بر حق و ديگران را بر باطل جلوه دهند، اين كار سرانجامش پس از مدت زمانى به ضرر و زيان آنان منتهى مى‏گردد، گرچه به طور موقّت اثرات مثبتى بر ايشان دارد.
2 ـ فحش و ناسزاگوئى، و اين شيوه كساني است كه در جامعه بى‏وزن و بى‏ارزش اند، حال آنكه خداوند متعال در قرآن مجيد مى‏فرمايد:

(به كسانى كه به سوى غير خدا دعوت مى‏كنند ناسزا نگوئيد، چون آنان هم ـ متقابلا ـ از روى نادانى به خدا ناسزا خواهند گفت).((ولا تسبّوا الذين يدعون من دون الله فيسبّوالله عدواً بغير علم) سوره انعام: آيه 107)

و همچنين حضرت اميرالمؤمنين على(ع) مى‏فرمايد (من خوش ندارم كه شما فحاش و ناسزاگو باشيد).

آيا اگر انسان حقايق را بدون فحش و ناسزاگوئى بيان سازد بهتر نيست؟ و در قلوب و وجدانهاى بيدار افراد اثر شايسته‏ترى ندارد؟
3 ـ هياهو كردن، و روى آوردن كينه‏ها و مسائل بى‏ارزشى برابر حقايق و واقعيّتها.

و اين نيز روش افراد سبك سر و كسانى است كه مى‏خواهند حقوق ديگران را پايمال كنند، و اين بمانند كسى است كه طلا ندارد، و به جاي آن كاه انفاق مى‏كند، و از حضرت عيسى مسيح(ع) نقل است كه فرموده:

(هركسى از آنچه دارد انفاق مى‏كند).

و انسان پرهياهو به ميزان فريبكاريش مى‏خواهد كه در قلوب مردم رخنه كند، حال آنكه رخنه‏اى در قلوب ندارد مگر به اندازه واقعيت اندكش (اگر واقعيّتى داشته باشد).

و در حديث آمده كه:

(علماى ستمگرى نباشيد، چون در اثر كارهاى باطل و ناشايست شما حقيقت شما نيز پايمال مى‏شود).
4 ـ تمسخر ديگران، كه اين هم عادت افراد ضعيف النفس و بى‏اراده است، چون تمسخر به افراد حاصلى جز تمسخر متقابل ندارد، و به قول معروف هر فعلى ردّ فعلى دارد، و اگر انسان، داراى حقيقت باشد، ديگر نيازى نيست كه تمسخر به ديگران را پيشه كند، و بدان روى آورد، خداوند متعال در قرآن مجيد از زبان منافقين چنين نقل مى‏كند:

(گفتند كه ما مسخره كنندگانيم، خدا به آنان مسخره مى‏كند، و فرصتشان مى‏دهد تا در اثر طغيانشان گمراه گردند).(سوره بقره، آيه13 و 14)
5 ـ پرداختن به شعارات بى‏محتوا و عمل نكردن به وعده‏ها، كه اين دو عامل بسيار مضر و زيان آور است.

آرى، شعار دادن و وعده دادن آسان، امّا عمل به محتواى آن دشوار است، و اگر انسانى به گفته و وعده‏اش عمل نكند، تمام گفته‏ها و حركاتش حمل بر دروغ و ياوه‏گوئى مى‏شود، البته فشار شعار ندادن و وعده ندادن مگر در حدّ امكان در حال حاضر مشكل است، لكن فشار عمل نكردن به شعارها و وعده‏ها در آينده بسيار مشكل‏تر مى‏شود، و هيچ عاقلى نيست كه از نم‏نم باران به زير ناودان آب، و يا از زمين گرم به سوى آتش پناه ببرد.
6 ـ پرداختن به كارهاى موقّت (تاكتيكى) چون اين كارها كوتاه مدّت بوده، و عواقب ناگوارى دارد، و لذا بايد طرح يك نهضت و پس از آن تشكيل يك دولت مبتنى بر واقعيت باشد، و از طرفى اگر دشمنان نهضت و دولت به موارد شش‏گانه ذيل روى آورند، بر دولتمردان انقلابى است كه خشم خويش را كنترل كرده، و به آنچه بهتر و شايسته‏تر است به غائله‏ها و مشكلات خاتمه بدهند، و اين را هم به دست نمى‏آورد مگر كسى كه نصيب بزرگ و شايسته‏اى داشته باشد.

و بدين وسيله عوامل نهضت جهانى اسلام به خواست خداوند متعال فراهم خواهد شد.

و ما تفصيل اين مسئله را در كتاب (الى حكومة ألف ميليون مسلم) (اين كتاب اخيراً به نام (به سوى حكومت هزار ميليون مسلمان) ترجمه و چاپ شده است، (مترجم)) بيان داشته‏ايم..

والله الموفّق المستعان.

 fehrest page back page